بوی سنگفرش های باران خورده ی جُلفا
جُلفا و رطوبت سیری ناپذیرش
کافه آشوب و تلخ ِ تلخ ِ قهوه هایش
شاید لیوان ِ پُر از آبی ...
فرو کُند
بغض ِ تلخ تلخ ِ روزهایی که بارانش
نه بر جُلفا که
با این گونه هایم
کرده بود آشوب.......
+
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 23:17 توسط س.ع (صبور)
|