تبليغاتX
آه شب - آشوب
شعر
بوی سنگفرش های باران خورده ی جُلفا

جُلفا و رطوبت سیری ناپذیرش

کافه آشوب و تلخ ِ تلخ ِ قهوه هایش

شاید لیوان ِ پُر از آبی ...

 فرو کُند

بغض ِ تلخ تلخ ِ روزهایی که بارانش

نه بر جُلفا که

با این  گونه هایم

کرده بود آشوب.......

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 23:17  توسط س.ع (صبور)  |