تبليغاتX
آه شب
شعر

به تکرار ِ پرواز ِ سیاه ِ تو از مدار ِکاغذ های سبز ِ بهار 

رنگ ِآشتی به گور می رود

هر کوچه ی این خاک ِآشنا در سکوتی شبآویز به پتک الله اکبر سکه می خورد

و غریو ِآزادگی بامهای ِخاکی ِشهر

 ستاره ها را به لرزه داشته

و عصرهایش و عصر هایش حکایتی دگر است

انگار که خورشید به تماشا نشسته که خیال غروبش کِش می آید  و دور می شود از مدار دقیقه

نه ! این خورشید و آسمان‏‏‏‏‎ْْ‎‏‏ٌ

نه ! این شب و ستاره

به عزم و غریو  ِخاشاک ِ این وطن نمی رسد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 14:29  توسط س.ع (صبور)