تبليغاتX
آه شب
شعر
دستان معجزه گر ترا

 توان از آفرينش رفته

مگر

كه با هر زخمه

هزار ساز دل به آشوب مي زني 

هزار پرده به شور مي بري

يا كه بيداد آغاز مي كني و به آندم

 كه دستان مسيحايت به سكون آيد

با فسوني ديگر از نگاهت هزار هزار افسانه ی خزان رنگ مي زني

 نه!

چشمان اثيري ترا حاجت به هيچ ستاره نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 21:39  توسط س.ع (صبور)