دم زندگی را می مکید
و کاسه ی سینه من بخار مرگ را نشخوار می کرد
تنها فرق سینه هایمان
برآمدگی مهر بود!
(خرداد ۸۳)
به ندای باران بود تشنه
وگونه خیره
(با هرم بوسه ای)
به باراني كه ساعتهاست....
(ديماه ۸۲)
RSS