هر بار در یک قاب
تصویر عاشقانه ی زندگی به روز می شود
که تو چشمی و من بینش
که تو صدایی و من گوش
یا تو کلامی باشی و من جمله
تصویر با لبخند تو بسته می شود
وه ! که جه عاشقانه ایست این تصویر
...
من تا خودم می شوم
--- کور و کر و لال
اعوجاج تصویر
در قابی سه بعدی:
استحاله ای از تفاهم و من که هیج نمی فهمم ار این اتهام
...
زندگی در پلان بعد باز جریان خواهد داشت
همین !
+
نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390 17:3 توسط س.ع (صبور)
|
در لهیب ِ زُمّرد ِ چشمان تو
زَمهریر ِدی
خمیازه ی کوتاهی است
+
نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390 0:0 توسط س.ع (صبور)
|
برای تو نامه می نویسم
نقطه سر خط
که با نام تو آغاز
شرحه شرحه
که دلتنگم نارنین
همین حالا که روبروی من به سازی می زنی زخمه
دل تنگ ترم
نمی شود سیر سراب تو
که مدارایی می شوی لحظه لحظه
نگاه کن نه ! اندازه بگیر
که شکل تو شد خانه
بوی تو گرفته این دیوار
بمان از دلتنگیم نیست این اصرار
خانه بی تو می شود آوار
آوار
آوار
....
+
نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390 0:0 توسط س.ع (صبور)
|
عاشقانه هاي كه اوج نمي گيرند بهاي تبسم هايي كه به حراج مي روند
و غرورهايي كه پتك نخورده مي ريزند
در روياي شكم گرسنه اي كه بوي نان بي تابش مي كند
+
نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390 0:0 توسط س.ع (صبور)
|
حتا نشد
شب را
برایش از
شین
تا
ب
هجی کنم!
آنقدر دور شد ...
تا خاطره ای از یک ستاره شود
شاید هوای سیاه چاله می کرد نه غروب!
تقصیر
از قاب تصویر من بود
برای قامت تو ساخته نشده بود.
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390 0:0 توسط س.ع (صبور)
|